نامه‌ای از یک دانشجو

این متن، ایمیلی از طرف یکی از دانشجویان بنده است که با کسب اجازه از ایشان و بدون ذکر نام تصمیم به انتشار آن گرفتم.
سلام و عرض ادب خدمت دوست و استاد بزرگوارم امیر خان:
 
حالا که دوست دارید هنرآموزهای شما باهاتون تعامل بیشتری داشته باشن و از اونجایی که منم قدری باهاتون حرف داشتم تصمیم گرفتم “کمی” براتون بنویسم. البته چون ممکنه یه مقدار بیشتراز “کمی” بشه، مصمم شدم از این کانال بنویسم چون عادت دارم مطالبم رو قبل از ارسال بازبینی کنم و خب اینجا فضاش خیلی بیشتر از تلگرام یا پیامکه.
 
خب، خوب هستید که انشااله؟ امیدوارم همیشه خوب باشید.
جلسه اول گفتین چه کسانی حاضرن تمامی دوره هارو باهاتون طی کنن؟ فکر کنم اولین دستی که بلند شد دست من بود. اما دیروز وقتی پرسیدین کیا قطعا دوره سیکول سرور رو (که با تخفیف داره ارایه میشه) ثبت نام خواهند کرد؟ من دست بلند نکردم.
نه تنها دست بلند نکردم بلکه دیروز خیلی خودمو کنترل کردم که کلاس و محضر شما و جمع دوستان رو واسه همیشه ترک نکردم. اعتماد به خویشتن، ادب و خویشتنداری از عواملی بودند که بهم گفتن بشین سرجات!!!
دلیلش هم این بود که مطالب رو نمیفهمیدم. اصلا سر رشته کار رو پیدا نمیکردم. نمیفهمیدم دنبال چی هستیم. بدتر از همه اینکه تقریبا در این موضوع تنها بودم. هم ناراحت بودم که چرا من مثله خنگها شدم و نمیوفتم توی کانالی که بعقیده خودم بقیه توش بودن  و هم از شما شرمنده بودم که وقتی پای نیمکت من میومدین چیزی نداشتم ارایه بدم. واقعا کلافه بودم.
برای اولین بار توی زندگیم این حس رو تجربه کردم. پیش از این هرگز نشده بود من سر کلاسی بشینم و نفهمم چی به چیه. نفهمم مطالب گفته شده و خواسته شده چطوری بهم کانکت میشن؟
شب اومدم خونه. یه پی دی اف راجع به پایگاه داده دارم نگاهی به اون انداختم و نشستم مطالبی که سر کلاس یادداشت کرده بودم رو پاکنویس کردم. کم کم پرده ها کنار رفت و بقول معروف ۲ زاریم افتاد.
اگه اشتباه نکنم تمامی بچه های کلاسمون لیسانسی مرتبط با کامپیوتر دارن جز من. درسته که شما بهشون گفتین هر چی توی دانشگاه خوندن و یاد گرفتن فراموش کنن اما به هر حال یه دید و بینشی بیش از من نسبت به مسایل مطروحه داشته و دارن که همونها کمکشون میکنه.
 
اما با اینهمه طبق عادت همیشگیم که “وارد کار یا اموری نمیشم که نتونم موفق ازش بیرون بیام” من سعی کرده و میکنم تفاوت سطحی که در دید و بینش من با بقیه وجود داره رو حذفش کنم. دیروز سر کلاس به این موضوع شک داشتم که بتونم خودم رو به سطح بقیه برسونم اما الان اینگونه فکر نمیکنم.
 
من از شما ممنونم که تا همینجا هم تحمل کردین حضورم رو.
ممنونم چون: وقتی جلسه اول چند بار ابراز رضایت کردین از اینکه جمع یکنواخت و یکدستی هستیم، منو متمایز نکردین از اون جمع ..کافی بود فقط بگین: جمع “تقریبا” یکنواخت و یکدست.
و ممنونم ازاینکه وقتی معرفینامه ها رو میخوندین، اندک نکات مثبتم رو پررنگ بیان کردین.
 
 
ممکنه یک یا دو جلسه دیگه هم اندکی اشکال داشته باشم (البته نه به شدت دو جلسه اول) اما به شما اطمینان میدم کم کم خودم رو پیدا میکنم. من لذته در یک جمع چندین نفره ممتاز بودن رو بارها چشیدم…بازهم خواهم چشید. چون میدونم تاریکترین لحظه شب، نزدیک سحره!
 
اندکی صبر، سحر نزدیک است.
و این دانشجوی عزیز در آن ترم دانشجوی برتر کلاسمان شد.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *